تبليغاتX
 آرامش را به خود هدیه دهید

صدای خیس

 

ورق می خورد شب  ، با پنجه ی تقدير در باران


ومی رقصيد عطر ِ كال ِ  كاج  ِ پير در باران


نگاه ِ بـِركه  ، سرشارازتب ِ  رويای وارونه


ومی روييد از ژرفای آن تصوير در باران

..................................................

ميان  ِ چشم ها مانده ست سرگردان  ، هزاران سال


خمار ِ خواب های خيس وبی تعبير در باران


دل ويك گوشوار ِ كاغذی ، انگيزه ی بودن


ومن  ، باران نديده  ، دختری دلگير  د ر باران


صدای خيس ِ مردی درگلوی تار می روئيد


كسی مثل خودم، مثل خودش درگير در باران


به جرم  ِ بی گناهی ،  دارهای چشم ها می دوخت


به سرتاپای من ،  يك درد ِ دامنگير در باران


غمی كم كم خودش را دررگ ِ  ديوانه ام می ريخت


جنون بود وتب ِ  رقاصی  ِ زنجير در باران


جنون بودآن شب وآئينه ای صد پاره دردستم


ومن حل می شدم با آيه ی تكثير  در  باران   

 برگزیده از وبلاگ : آیه های مذاب

http://neloofar-1.persianblog


 

نوشته شده توسط عرفان در 87/04/29 ساعت 20:43 موضوع | لینک ثابت


على (ع) در فرهنگ عاميانه ايران

دستمو بگيرو بگو يا على

بچه هاى ايرانى وقتى زبان مى گشايند، «يا على» جزو نخستين عبارت هايى است كه ياد مى گيرند.

ازهمين نشانه مى توان به ميزان علاقه مندى ايرانيان به نخستين پيشواى شيعيان پى برد. محبت على

 و فرزندانش اگرچه فى نفسه براى ايرانيان واجد ارزش بود، اما بيشتر مورخين معتقدند كه همواره به

عنوان ابزارى در مقابله با خلفاى عرب مورد استفاده قرار گرفته است. از اين روست كه نشانه هاى حضور

 على آنچنان در ذهن و رفتار ايرانيان رسوخ كرده است كه جزيى تفكيك ناپذير از ايرانى گرى نيز به حساب

 مى آيد.

ايرانيان جدا از آنكه چه ميزان در اعتقادات مذهبى راسخ هستند، همواره نشانه هاى احترام به على را

در رفتار و گفتار حفظ كرده اند. آموختن عبارت «يا على» به كودكان تازه زبان باز كرده و نوپا شاهد اين

مدعاست.

اين عبارت را بسيارى از ما در پايان صحبت هايمان ، در برخوردهاى رودررو و مكالمات تلفنى به كار مى

 گيريم و فرقى هم نمى كند كه چه گرايشى داشته باشيم. در ميلاد على(ع) شادى مى كنيم، روزهاى

 ضربت خوردن و شبهايش را گرامى مى داريم و... همچنان كه همه ما با هر گرايشى نوروز را پاس مى

 داريم.

سوگند به على، مرامش و ولايتش، هميشه يكى از سوگندهاى مردان و زنان ايرانى بوده است. لوطى

 هاى قديم وقتى به «ولاى على» قسم مى خوردند، ديگر هيچ ترديدى در راستگويى شان باقى نمى

 ماند. چنان كه عباراتى مثل «دست على به همرات» و «يا على مدد» به عنوان مهرآميزترين آرزوهاى

مرسوم رد و بدل مى شد و هنوز هم به كرات مى توان نشانه هاى آن را در مكالمات روزمره مردم جست

 وجو كرد.

در آمارى كه چند سال پيش منتشر شده بود، بيش از شصت درصد دختران و پسران جوان در مقابل اين

 پرسش كه «اگر قرار باشد يك مناسبت مذهبى را براى ازدواج انتخاب كنيد، انتخابتان چه خواهد بود؟»

پاسخ داده بودند: سيزده رجب. ميلاد حضرت على(ع).

گردن آويز شمايل على (ع) در طلا فروشى ها ، كاشى هاى منقوش به عبارت يا على، نقاشى هاى

مولا در زورخانه ها ، منازل ، مغازه ها و ... همه وهمه شاهد اين عشقند. اين احترام و اهميت حتى به

هرآنچه كه با على در ارتباط است نيز مى رسد. چه اسب على باشد چه شمشير او . در اشعار محلى

 به ويژه در استان هاى فارس، چهارمحال و بختيارى و لرستان به موارد فراوانى مى توان برخورد كه از

«دلدل» اسب حضرت ياد شده است:

سربند امير و گوشه پل

قدمگاه على جاسم دلدل

عرق از چهره سرخ محمد

چكيده بر زمين و سرزده گل

حتى پيش از اينها سوگند به «دلدل» به عنوان يك سوگند مهم در آن مناطق مورد استفاده قرار مى

گرفته است.

اما مهم تر از دلدل ، ذوالفقار على است كه چه در فرهنگ عامه ، و چه در فرهنگ اسمى و چه در ادبيات

 هميشه حائز اهميت بوده است. اين عبارت سعدى را به ياد مى آوريد؟

«خلاف راه صواب است و عكس رأى اولوالالباب كه ذوالفقار على در نيام باشد و زبان سعدى در كام ».

شايد ذوالفقار معروف ترين شمشير دنيا باشد . شمشيرى دو دم كه در ابتدا متعلق به حضرت پيامبر بوده

 است.

كلينى در «الروضه من الكافى» مى نويسد: «روز احد هنگامى كه شمشير حضرت على (ع) در حرب

شكست، پيامبر آن را به وى بخشيد. على بگرفت و به كارزار شد. پيامبر چون او را دلير و كارآمد ديد كه با

ذوالفقار از چپ و راست و پيش و پس مى زد، گفت: «لافتى الاعلى لاسيف الاذوالفقار».

اين جمله را روى زيورآلات ، قالى ها، معرق كارى ها، فلز كوبى ها و حتى پشت شيشه اتوبوس ها و

ماشين هاى بين شهرى مى توان پيدا كرد.

در عصر قاجار و در دوران ناصرى وقتى علامت شير و خورشيد به عنوان نماد رسمى ايران معرفى شد،

شمشيرى كه نشانه قدرت نظامى ايران بود نيز در دست شير قرار گرفت. اين شمشير «ذوالفقار» بود.

 اين نشانه تا سالها بعد به عنوان نشانه رسمى ايران شناخته مى شد.

به هر رو حضور على (ع) مرام، رفتار و گفتارش نشانه هاى جدايى ناپذير فرهنگ عاميانه و رسمى

ايرانيان بوده و هست. 


                                                                                                        اميد رضايى


 

نوشته شده توسط عرفان در 87/04/25 ساعت 13:52 موضوع | لینک ثابت


عباراتی تاکیدی برای بقیه ی عمرت:

 

 

*درسال های آینده، من ناظر رشد و گسترش زندگی ام در هر زمینه ای هستم، درهر زمینه ای، در

سلامتی ، در جوانی، انرژِی نامحدود، همیشگی و در هر شرایطی.

*من خود را در آزادی کامل می بینم.

*من رشد بی حد و حصر را در توانایی های شخصی، قدرت ذهنی و مهارت فکری خود مشاهده می

کنم.

*من شاهد پیشرفت مداوم خود در تمام زمینه های شخصی و جسمی ام هستم.

*من رشد روزانه ام را در درک ، خرد، بصیرت و فهم ناظر هستم.

*من خود را در آرامش، هماهنگی، عشق و لذت می بینم و شخصیت من گسترده تر و قوی تر و زیباتر

می شود.

*من ناظر بهبود روابطی بی پایان با دوستان، محیط و جمع ها هستم و در سایه ی لذت همیشگی و

موهبت بی حد الهی قرار دارم.

*من پروردگاری دارم که با او در هر شرایطی، در هر مکانی  صحبت می کنم و او هم همیشه مشتاق

 شنیدن حرف های من است. من تمام زندگیم را از او دارم.

 


 

نوشته شده توسط عرفان در 87/04/15 ساعت 21:26 موضوع | لینک ثابت


مولانا

Go sleep leave me alone At nights Ileap up, on my own.

With waves of desire Day and night, all alone Compassion inspire Else vengeful fits are thrown.

From me run away Afflictions I've sown For wholeness must pray Else hardships are grown.

My beauty, my fill, Has a heart of stone Heartlessly will kill Yet remain on her throne.

My beloved and queen Deserves not her throne To her lover is mean Patient, kindly, my tone.

Death and another pain Incurable, we are prone; I,speechless remain Afflicted in this zone.

رو سر بنه به بالين تنها مرا رها کن

ترک من خراب شب کرده مبتلا کن

ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها

خواهي بيا ببخشا خواهي برو جفا کن

از من گريز تا تو هم در بلا نيفتي

بگزين ره سلامت ترک ره بلا کن

ماييم و آب ديده در کنج غم خزيده

بر آب ديده ما صد جاي آسيا کن

خيره کشي است ما را دارد دلي چو خارا

بکشد کسش نگويد تدبير خونبها کن

بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد

اي زردروي عاشق تو صبر کن وفا کن

دردي است غير مردن آن را دوا نباشد

پس من چگونه گويم کاين درد را دوا کن

 


 

نوشته شده توسط عرفان در 87/04/11 ساعت 12:58 موضوع | لینک ثابت


راهب...

 

روزی دو مرد روحانی از یک سفر دور به کلیسا و محل زندگی خود باز می گشتند. روز بارانی بود. در پیج

جاده آنها به یک رودخانه متلاطم و خروشانی رسیدند. نزدیک رودخانه زن زیبایی استاده بود و از اینکه

امکان داشت موقع رد شدن از رودخانه جریان شدید آب او را ببرد، خیلی می ترسید. یکی از راهب ها

گفت:«به من اجازه بدهید که شما را به آن طرف رودخانه ببرم» و او را بلند کرد و به سلامت به آن طرف

رودخانه برد.

راهب دیگر آن شب به او گفت: « من فکر می کنم تو امروز مرتکب گناه بزرگی شدی که آن خانم را حمل

کردی. تو می دانی که ما نباید هیچ تماسی با جنس مخالف خود داشته باشیم.»

راهب پاسخ داد: «چقدر عجیب است! من فقط او را تا آن طرف رودخانه حمل کردم، ولی تو هنوز هم داری

 او را حمل می کنی!»


 

نوشته شده توسط عرفان در 87/04/03 ساعت 10:39 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting