آسمان سربی رنگ ،
من درون قفس سرد اتاقم دلتنگ.
می پرد مرغ نگاهم تا دور
وای ، باران ،
باران ،
پر مرغان نگاهم را شست .
خواب رويای فراموشی هاست!
خواب را در يابم
که در آن دولت خاموشی هاست.
من شکوفايی گلهای اميدم را در رويا ها می بينم ،
و ندايی که به من می گويد :
" گر چه شب تاريک است
دل قوی دار ،
سحر نزديک است"
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بيند .
مهر در صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می چيند
آسمان ها آبی،
- پر مرغان صداقت آبی ست-
ديده در آينه صبح تو را می بيند .

از گريبان تو صبح صادق ،
می گشايد پر و بال .
تو گل سرخ منی
تو گل ياسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری؟
- نه ،
از آن پاک تری .
تو بهاری؟
- نه ،
- بهاران از توست .
از تو می گيرد وام ،
هر بهار اينهمه زيبايی را .
هوس باغ و بهارانم نيست
ای بهين باغ و بهارانم تو!
سبزی چشم تو -
- دريای خيال.
پلک بگشا که به چشمان تو دريابم باز ،
مزرع سبز تمنايم را.
ای تو چشمانت سبز
در من اين سبزی هذيان از توست .
سبزی چشم تو تخديرم کرد .
حاصل مزرعه سوخته برگم از توست .
زندگی از تو و
- مرگم از توست

آه سرگشتگی ام در پی آن گوهر مقصود چرا
در پی گمشده خود به کجا بشتابم ؟
مرغ آبی اينجاست.
در خود آن گمشده را دريابم

در سحرگاه سر از بالش خوابت بردار!
کاروان های فرومانده خواب از چشمت بيرون کن !
باز کن پنجره را !
تو اگر باز کنی پنجره را ،
من نشان خواهم داد ،
به تو زيبايی را.
بگذر از زيور و آراستگی
من تو را با خود تا خانه خود خواهم برد
که در آن شوکت پيراستگی
چه صفايی دارد
آری از سادگيش ،
چون تراويدن مهتاب به شب
مهر از آن می بارد.

باز کن پنجره را
من تو را خواهم برد
به عروسی عروسک های
کودک خواهر خويش
که در آن مجلس جشن
صحبتی نيست زدارايی داماد و عروس
صحبت از سادگی و کودکی است
چهره ای نيست عبوس .
باز کن پنجره باز آمده ام.
من پس از رفتن ها ، رفتن ها
با چه شور و چه شتاب ،
در دلم شوق تو اکنون به نياز آمده ام
داستان ها دارم ،
از دياران که سفر کردم و رفتم بی تو .
از دياران که گذر کردم . رفتم بی تو ،
بی تو می رفتم ، می رفتم ، تنها ، تنها.
و صبوری مرا ،
کوه تحسين می کرد .
من اگر سوی تو بر می گردم
دست من نيست تهی
کاروان های محبت با خويش
ارمغان آوردم.

نوشته شده توسط عرفان در 87/05/28 ساعت 21:14 موضوع | لینک ثابت
عشق ایستادن زیر باران و خیس شدن با هم نیست.
عشق آنست که یکی برای دیگری چتری شود و او هیچ وقت نداند که چرا
خیس نشد......!!!
....................................................................
کدامین شاخه گل زیبا را به تو تقدیم کنم که وجود پاک و عاشقت
زیبایی و عطر تمامی گلهاست پس قلبم را با شاخه گلی
از صداقت قربانی وجودت می کنم.

نوشته شده توسط عرفان در 87/05/24 ساعت 19:9 موضوع | لینک ثابت
آدمها مثه کتاب می مونن :
بعضی ها همیشه مفیدن ، بعضی هاشون هم برای زیبائی قفسه بکار میرن .
بعضی آدمها با کاغذ کاهی چاپ می شن و بعضیا با کاغذ مرغوب !
بعضی از آدمها با حروف سياه چاپ ميشوند و بعضیاشون صفحات رنگی دارند . بعضیا هم مصورند .بعضیا
از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند ، بعضیا تجدید چاپ بعضی دیگه اند . البته پیدا می شن بعضیا که نسخه
خطی اصل باشند .
بعضی آدمها جلد نازک دارند و بعضیا جلد ضخیم . بعضیا هم جلدشون چرمیه
بعضی آدمها تیتر دارند و بعضیا نه ! بعضیا فهرست دارن و بعضیا نه ! بعضیا هم داخل صفحات فصل های
مختلفشون تناقضاتی وجود داره .
بعضی از آدمها قيمت روی جلدشون خیلی زیاده دارند. بعضی از آدمها با تخفيف به فروش ميرسند و
بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نميشوند. بعضیاشون رو که عتیقه اند میشه تو دستفروشی های
کنار خیابون پیدا کرد . بعضی ها بدون حق تالیف چاپ می شن ، بعضیا هم حق چاپشون محفوظ و
ممنوعه !
بعضی از آدمها فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی ها معلومات عمومی هستند . بعضیا هم صرفا کلید
واژه اند. بعضیا بیشترشون تبلیغات دیگرانه ، بعضیا هم مثه مجله ها همه چی توشون پیدا میشه !
بعضی از آدمها تمیز و خوش خط اند ، بعضیا پر از خط خوردگی ! و بعضی از آدمها چاپ شده اند ولی غلط
املائی زیادی دارند.
از روی بعضی آدمها بايد مشق نوشت و از روی بعضی ها هم بايد جريمه نوشت.
بعضیا آدمها رو با یه بار خوندن میشه فهمید ، بعضی از آدمها را بايد چندبار خوند تا معنی شون رو فهمید
، و بعضی از آدمها را بايد نخوانده دور انداخت.
نوشته شده توسط عرفان در 87/05/24 ساعت 18:52 موضوع | لینک ثابت
شادمان نبودم، بر خويش تسلط نداشتم. جوياي چيزي بيش از تلاش براي تداوم زيستن بودم. بي
ترديد مي توانستم به عشق، شادي و تجليل بيش تري دست يابم. مديتيشن مرا ياري کرد تا اين
موهبت هاي زندگي را فرا چنگ آورم و مرا به راهي هدايت کرد که فرجام آن خويشتن شناسي بود.
«گرير اليکا»
مزه استرس زياد رو همه ما تو زندگيموم چشيديم اينکه مي خوايم يه کاري رو شروع کنيم مثلا کتاب
خوندن. بازش که مي کنيم از بس از درون متلاطم هستيم که نمي فهميم کي کتابو بستيمو گذاشتيم
کنار و يا خوابيدن، اينقدر از اين پهلو به اون پهلو مي شيم و فکر مي کنيم که ولي وقتي ساعتو نگاه مي
کنيم مي بينيم يک ساعته بيداريم و صبح هم کلي کار داريم..
استرس و هيجانها مثل سيگار کشيدن براي بدن ما ضرر دارند، زماني که مضطرب هستيم، غدد فوق
کليوي کورتيزول بيشتري ترشح مي کنه ، هورموني که سطح مناسبش توجه و حافظه رو بهبود مي
بخشه و از سيستم ايمني بدن محافظت مي کنه.ولي سطح بالاي اون آنها رو مختل کرده، سوخت و
ساز بدن رو بالا برده و.. بدن مستعد بيماري مي شه، حافظه مختل مي شه و..
چند روش وجود داره براي برگردوندن آرامش به خودمون و کنترل استرس. يکيش مديتيشنه. يعني آرام
کردن عضلات ، رهايي فکر و در نهايت رسيدن به آرامشي که نياز داريم.
ساده ترين راه و شايد بهترين توي شرايط ما، و البته شايد چندين بار هم شنيده باشيد اينه که يک جاي
راحت دراز بکشيد و فکرتون رو روي مکاني که در اون احساس رهايي و آرامش مي کنيد متمرکز کنيد
مثل، کنار دريا. و سعي کنيد خودتون رو کاملا در اون محل احساس کنيد. نوازش باد روي صورتتون
رواحساس کنيد ، صداي موجهاي دريا رو بشنويد، خنکي شن هاي ساحل زير بدنتون رو احساس کنيد، و
حتي سعي کنيد از شادي اون آرامش لبخندي روي لبهاتون بشينه. و آروم آروم خودتون رو در اون فضا
رها کنيد، به هيچ چيز فکر نکنيد و از اين حالت خلسه لذت ببريد . سعي کنيد به خواب بريد...
مديتيشن حواس را آرام مي بخشد، بي قراري جان کم تر، انديشه هاي مزاحم دور، و عواطف لطيف
مي شوند. در اين راه شما اين توانايي را مي يابيد که از تن، جان و عواطف خويش رهاـ و هم در آن زمان
با کل، پيوند بيش تري بيابيد. «گرير اليکا»
نوشته شده توسط عرفان در 87/05/19 ساعت 15:36 موضوع | لینک ثابت
و اگر آدم هم مثل من آدم بود
و دلش ني لبکي بود حزين
مي سراييد به اندازه يک حنجره در گوش زمان
قطعه شعري از عشق
که همين عشق سرآعاز من و عالم بود
قبل از اين بود جهان يکه و در تنهايي
ظلماتي که يقين ماتم بود
پس جهان بي من
يا من بي عالم
بود چيزي که در آن چيز وجودي کم بود
و تويي جان جهان
نيز منم کالبدي
ارزشي بود اگر
بودن ما
با هم بود
نوشته شده توسط عرفان در 87/05/19 ساعت 15:28 موضوع | لینک ثابت
به نغمه دل انگیز شکوفایی عشق،گوش بسپار...
در لا به لای بوته های سبز و تازه زندگی...
نگاه کن!
جوانه،در سکوت می روید و گل،در سکوت می شکفد...
و تو نیز این گونه در غوغای غربت و تنهایی ام،با شکوه،روییدی...
مهربانم!
به خانه کوچک قلبم،خوش آمدی...
نوشته شده توسط عرفان در 87/05/16 ساعت 0:4 موضوع | لینک ثابت
هر شب قبل از خواب، بابت روز خوبی که داشتی، صادقانه از خدا تشکر کن، سپس نیت کن که
فردایی شاد، معرکه و بی دردسر در پیش داشته باشی. صبح که بیدار شدی، نیت خود را درباره ی روز
معرکه ای که خواهی داشت، تکرار کن! با فرا رسیدن روز، اگر از قبل در مورد روز خودت نیت نکرده باشی،
در واقع، روز خود را به دست پچ پچه ها و انرژی های ضمیر آگاه خودت سپرده ای. روز خودت را به دست
دیگران نسپار - روز محشر خودت را خودت خلق کن.
_راندا برن_
و البته توی این برنامه ات یه وقتی هم برای بقیه آدما و بقیه موجودات زنده بزار!
_عاطفه!_
...............................................................................................................................
ما توی خونمون دو تا آکواریوم داریم. وقتی از جلوشون رد می شی ماهی ها دنبال مسیر حرکتت از این
طرف به اون طرف آکواریوم می یان و شرمنده ات می کنن که بدون غذا دادن بهشون از دمشون رد شی!
یه آکواریوم پر از بچه ماهی داشتیم، حدودای 35 تا مولی، سیاه و سفید. الان بزرگ شدند حدودای 4
سانت و منتقلشون کردیم به آکواریوم بزرگترا! از وقتی یک سانتی بودند کارشون همین بود .. حالا هم
همین طور ، حالا همراه هم پیدا کردن...رسیدگی بهشون درسته وقتتو می گیره ولی یادت می اندازه
که موجود دیگه ای هم هست که منتظر توئه موجودی که این قدر توان نداره که خودش رو بدون کمکت
سیر کنه.
خیلی خوبه بهتر به دور برمون نگاه کنیم و ببینیم که فقط همین دوستان و خانواده مون دور و برمون
نیستند دنیا بزرگتر از این هاست...
.................................................................................................................................
توی آکواریوم دیگه چند تا ماهی مرواریدی(مرواریدی یه نوع ماهی مثل دم چادری ولی حسابی توپولن
مثل پفک، نارنجی هم هستند و انگار دارند به زور شنا می کنند) و دم چادری داریم و + ماهی سر سفره
هفت سین. خوب کسایی که ماهی دارن می دونند که ماهی های تنگی ماهی های آکواریومی رو می
خورن، ولی ماهی تنگ بلور ما این قدر تنها بود که یادش رفته بود باید این طوری باشه! وقتی یکیشون
کردیم بابام می گفت زودی برش دارین این مرواریدی ها رو می خوره ولی برعکس بیچاره رفته بود ته
آکواریوم یه گوشه و تکونم نمی خورد.. خوب شاید با بقیه بودن و به شکم سیر کردن خودش ترجیح می
داد!!!
نوشته شده توسط عرفان در 87/05/12 ساعت 19:8 موضوع | لینک ثابت
دیروز امتحان داشتم، یه ربعی که گذشت طبق معمول برقا رفت کلاس ما هم ته آموزشگاه بود و هیچ
نوری نداشت تا رفتیم سراغ گوشی هامون استاد گفت نه! چشماتون خسته می شه !5 دقیقه صبر کنید
تا برق اضطراری رو روشن بشه و رفت بیرون ما هم چون بچه های مثبتی بودیم اصلا اصلا با هم حرف
نزدیم و جوابا رو با هم چک نکردیم و فقط توی تاریکا نشستیم و به مسائل مهم بشری فکر کردیم، به
اینکه برق ما رفت تا یه بچه کوچولو بتونه بشینه پای تلوزیون و کارتون ببینه...
یه ربعی گذشت و استاد با یه شمع برگشت و گفت که برق اضطراری کار نمی کنه و می تونید از نور
شمع استفاده کنید!فکرشو بکنید یه کلاس حدود 12 متری کاملا تاریک با 16 نفر و یه شمع. من هم
سرمو انداختم پایین تا بقیه سوالا رو بنویسم. ولی اینقدر فضای کلاس شاعرانه بود که یه لحظه شک
کردم برگه داشتم البته دست کشیدم پیداش کردم ...
موبایلمو در آوردم با نورش که البته یه عکس تیره تصویر زمینه اش بود و نورش هم کم بود شروع کردم
به خوندن سوالا، چقدر کذایی بود!
چند توصیه براتون دارم:
1_ وقتی گوشی می خرید دقت کنید فلاشر داشته باشه
2_ اگر عینکی هستید شیشه عینکتون رو عوض کنید و ضد اشعه بگیرید تا در مواقع بحرانی مثل مثلا
زمانی که نور شمع رو توی صورتتون می گیرند تا ببیند چی می گی! چشماتون ببینه.
3_ دقت کنید که نوک اتودی رو بخرید که پر رنگ باشه خیلی، در هر شرایطی قابل دیدن باشه.
4_ در انتخاب دوستاتون دقت کنید با کسایی بپرید که بخل اطلاعات نداشته باشند.
5_ آقایون در موقع امتحان فقط اطلاعات رو می گیرند چیزی پس نمی دند البته به ندرت دیده شده که یه
چیزایی می گن! قابل توجه خانوما .
6_ زمینه گوشی تون رو عکس با رنگ روشن بزارید و البته اسکرین سیور فراموش نکنید تا گوشی تون یه
چند ثانیه ای بیشتر روشن بمونه.
...............
و در آخر لطفا لامپ های اضافی تونو خاموش کنید.
نوشته شده توسط عرفان در 87/05/02 ساعت 15:27 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

.
.
.
.
بيا ای سايه ی مهتاب و دريا بيا در پيش چشمان تو باشم
بيا بنويس بر برگ شقايق که ميخواهم پريشان تو باشم
بيا ای چشم تو عشق شقايق بيا با هم چو ياس و آب باشيم
بيا در فصل سرد بی وفايی چو ساز عاشقان شاداب باشيم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY