با تمام احساس از روي دانايي... فاصله خرد و بي هوشي کم مي شود
در ديدني و بودني خلاصه مي شود... براي ديداري صرف مي شود و من جدا مي شوم
از خود از آنچه هستم ... ديگري مي آيد...
تو او را ديده اي بسيار ....
تو من را مي شناسي؟
من کدامينم؟
آنچه خود، خود را مي شناسم يا آنچه ديده مي شوم ...
فاصله عقل من و دانايي ام ....
حد ها را برداشتم ... به کدام سو حرکت کردن ؟
من را چگونه مي خواهي؟

نوشته شده توسط عرفان در 87/08/16 ساعت 23:16 موضوع | لینک ثابت
صدای قلبم را شنیدی...
من همین بودم ...
از ابتدا همین گونه بودم...
از روزی که خود را شناختم...
شناختنم آسان است ...
با من بودن مشکل است...
نوشته شده توسط عرفان در 87/08/16 ساعت 23:13 موضوع | لینک ثابت
عشق یک جوشش کور است و یک پیوند از سر نابینایی.اما دوست داشتن پیوندی خودآگاه و از
روی بصیرت روشن وزلال.عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی
ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع می کندو تا هرجا که یک روح ارتفاع دارد دوست
داشتن نیز همگام با آن اوج می یابد......پس دوست داشتن از عشق برتر است!»
دکتر شریعتی
نوشته شده توسط عرفان در 87/08/16 ساعت 22:36 موضوع | لینک ثابت

در انتظار چیستی؟!اینجا هنوز تاریک است.
تو به ازدحام کدامین کوچه ی خوشبخت خواهی نگریست؟
وقتی دریچه هنوز بسته است...
نوشته شده توسط عرفان در 87/08/16 ساعت 22:15 موضوع | لینک ثابت
گوش سپردن به حرفهاي طرف مقابل باعث ايجاد رابطه اي محبت آميز خواهد شد. هنگامي كه كساني
كه به آن ها علاقه داريم صميمانه به حرفهاي ما گوش مي كنند ما احساس مي كنيم كه كسي هست
كه حرف مارا بشنود و به ما محبت كند، بدين ترتيب روحيه ما تقويت شده و احساس تفاهم با اطرافيان
ميكنيم از طرفي ديگر وقتي احساس مي كنيم كسي به صحبتهاي ما توجه نميكند ، حس مي كنيم كه
گمكرده اي داريم و احساس ياس و نارضايتي مي كنيم . لذا پيش و بيش از هر امري نيت كنيد كه
شنونده خوبي باشيد . آرام گرفته و خوب به حرفهاي طرف مقابل گوش بسپاريد. آن وقت خواهيد ديد كه
مشكلات گذشته با چه سرعتي خود به خود حل مي شود و چه احساس نزديكي نسبت به افراد مورد
علاقه خود پيدا ميكنيد.
نوشته شده توسط عرفان در 87/08/06 ساعت 20:17 موضوع | لینک ثابت
فریاد سکوتم را گوش کن
و نجواي خاموشي ام را معنا كن
من مفهوم(( نگريستن))
و(( نه گريستن )) هستم
من
براي زورق كوچك خوشبختي ام
يك دريا گريسته ام
تا در گل نشيند
نهنگ آرزوهايم.
در پايين سد سكوتم
سكوت نكنيد
تا مبادا سيلاب ويرانگر اندوهم
جلگه سبز نگاهتان را
فرو شويد
موجي است سركش
اما نهان
كه آرامش ظاهرم را
به صخره هاي سخت زمان خواهد كوبيد
تا طفل فرو خفته ي فريادم
بياموزد
چگونه سر دهد
سرود سبز(( نگريستن))
و(( نه گريستن)) را
نوشته شده توسط عرفان در 87/08/02 ساعت 19:12 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

.
.
.
.
بيا ای سايه ی مهتاب و دريا بيا در پيش چشمان تو باشم
بيا بنويس بر برگ شقايق که ميخواهم پريشان تو باشم
بيا ای چشم تو عشق شقايق بيا با هم چو ياس و آب باشيم
بيا در فصل سرد بی وفايی چو ساز عاشقان شاداب باشيم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY